تبليغاتX
روزنویس

روزنویس

یادداشت های روزانه سردبیر آفتاب یزد

به جای مجلس «سرزده » به نانوایی بروید(سرمقاله ۱۸ آبان ۸۸ آفتاب یزد)

به جاي مجلس

«سرزده» به نانوايي برويد

نمي‌دانم آقاي احمدي‌نژاد، چه سالي به تهران آمده و در نارمك، ساكن شده است. اما نويسنده اين سطور، دقيقا ۴۰سال قبل (سال ۱۳۴۸) به عنوان كودكي خردسال به همراه خانواده در همان ميداني كه محل استقرار منزل شخصي آقاي احمدي نژاد است سكونت داشت. از همان زمان، علاوه بر ميوه فروشي و بقالي كه رئيس دولت براي اطلاع از قيمت گوجه فرنگي به آن مراجعه كرد، يك نانوايي سنگكي نبش خيابان سامان و در فاصله كمتر از ۵۰۰متري منزل فعلي رئيس دولت، قرار داشت. همچنين در خيابان سمنگان و در فاصله بسيار كوتاه از اين سنگكي‌پزي، نانوايي تافتوني و بربري وجود دارد. لذا با آسودگي ميتوان گفت كه كسب اطلاع از قيمت انواع نان براي احمدي‌نژاد كاري آسان است.

با اين مقدمه، مايلم به سر و صداها و دغدغه‌هاي فراواني اشاره كنم كه در روزهاي اخير پيرامون افزايش بـي‌سـابـقه قيمت نان به راه افتاده و حتي سيماي جمهوري اسلامي ايران را نيز علي‌رغم ارادت ويژه به دولت و رئيس آن، به واكنش واداشته است.

البته ماجراي نان هم مانند بسياري از سوژه‌هاي ديگر، به يك سريال خسته‌كننده«تاييد و تكذيب» تبديل شده و ‌ ‌ لذا به نظر مي‌رسد سر و صداهاي ايام اخير، تحرك چنداني در ميان دولتمردان ايجاد نخواهد كرد. ناگفته نماند كه نان، هم‌اكنون نقش «غذاي غالب» را در سفره اكثر ايرانيان ايفا مي‌كند و به نظر مي‌رسد سهم اغلب هموطنان از نفتي كه قرار بود سر سفره‌هاي آنها بيايد نيز به « نان » داده شده است. لذا تغيير ناگهاني قيمت نان، هم به خودي خود موجب نگراني است و هم تاثير گريز‌ناپذير آن بر قيمت ساير كالاها، مي‌تواند دغدغه‌هاي بيشتري را نصيب اقشار ضعيف و متوسط جامعه كند. خبر اين افزايش زماني به سطح رسانه‌ها كـشـيـده شـد كه تنها دو هفته قبل از آن، معاون برنامه‌ريزي استانداري تهران با رد اخبار مربوط به افزايش غيرمتعارف قيمت نان گفته بود:

« نان سنگك نه تنها افزايش قيمتي نداشته، حتي قيمت آن كاهش داشته است.» به گفته اين مـقام دولتي « وزن نان سنگك از ۴۵۰تا ۵۰۰گرم به ۸۰۰گرم افزايش اما قيمت آن از ۲۰۰تومان به ۱۷۵تومان كاهش يافته است. » تنها دو هفته بعد از اين اظهارنظر و در شرايطي كه هنوز گراني‌هاي ناشي از طرح هدفمندكردن يارانه‌ها بر زندگي مردم سايه نينداخته است افزايش قيمت انواع نان به حدي رسيده كه رسانه‌هاي اصولگرا نيز فغان برآورده‌اند. اكنون اين سوال ساده قابل طرح است كه « وقـتـي دولـت نمي‌تواند نرخ ضروري‌ترين كالاي مصرفي مردم را عليرغم تسلط نسبي بر كار نانوايان و علني بودن افزايش قيمت آن، كنترل كند چگونه خواهد توانست نگراني مردم و نمايندگان مجلس در خـصـوص گراني‌هاي ناشي از حذف يارانه‌ها را برطرف نمايد؟» ‌

راستي آيا آقاي احمدي‌نژاد اظهار نگراني مكرر نمايندگان اصولگرا و اصلاح طلب مجلس و اقتصاددانان مستقل را شنيده كه بعضي از آنها به صراحت بر ناتواني دولت در كنترل گراني‌ها به خصوص پس از حذف يارانه‌ها تاكيد مي‌كنند؟ آيا اين بار نيز قرار است كه مـوضوع گراني‌ها وارد بازي تكذيب يا طنازي‌هاي نه چندان شيرين دولتمردان شود؟ رئيس دولت، هفته پيش به طور سرزده به مجلس رفت تا با استفاده از شيوه‌هاي رواني و تبليغاتي، نمايندگان را به تصويب لايـحه تحول اقتصادي بر اساس تشخيص دولت، تشويق كند. آن روز، نمايندگان مجلس تجربيات و خاطرات خود از عملكرد دولت را قابل اعتمادتر از وعده‌هاي دولتمردان دانستند و از تصويب خواسته رئيس دولت، خودداري كردند. اما ديروز به صورت ناگهاني، ورق برگشت؛ به طوري كه فرياد اعتراضي احمد توكلي – سرشناس‌ترين اقتصاددان اصولگرا– برخاست.

توكلي كه ظاهرا پاسخي از رئيس جلسه دريافت نكرد معتقد بود مصوبات جلسه ديروز، مصوبات قبلي را نقض كرده و اختيارات گسترده‌اي به دولت داده است. به عبارت ديگر در حالي كه تجربه ناكامي دولت در كنترل قيمت يك كالا، پيش روي مردم قرار دارد نمايندگان مردم، اختيارات فراواني براي ايجاد تغييرات گسترده در نرخ انواع كالا و خدمات به دولت مي‌دهند. پس شايد بهتر باشد كه به جاي اميد بستن به مجلس براي دفاع از حقوق ملت، دست به دامان رئيس دولت شويم و از او بخواهيم به جاي حضور سرزده در مجلس، سري به نانوايي‌ها بزند و آثار مقدماتي و رواني لايحه مورد اصرار او– هدفمند كردن يارانه‌ها– را ببيند. شايد قبل از آن به صلاح دولت نباشد پا در مسيري بگذارد كه از هم اكنون، اضطراب را به خانه بسياري از حقوق بـگيران و اقشار ضعيف– و حتي متوسط جامعه– آورده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 4:12  توسط سید مجتبی واحدی  | 

شما هم لرزيديد يا نه؟(سرمقاله ۱۷ آبان ماه ۸۸آفتاب یزد)

شما هم لرزيديد يا نه؟

ديـروز خبري بر روي خروجي خبرگزاري‌ها قرار گرفت كه قطعا هر كس آن را بخواند بر خود خواهد لـرزيد. نگارنده با پوزش از همه كساني كه اين يادداشت را ملاحظه خواهند كرد بخشي از خبر را – كه تاريخ مخابره آن، روز۱۶آبان ماه مي‌باشد – عينا نقل مي‌كند:

«سه روز قبل زماني كه گشت انتظامي قيام دشت، حين گشت‌زني در منطقه استحفاظي خود بود به سه خودرو كه در كنار جاده توقف كرده بود مظنون شد و با ورود ماموران به صحنه مشخص شدکه ۶ نفر در حال تجاوز به يك زن در داخل خـودرو هـستند. به دنبال بازداشت هر ۶متهم، پرونده‌اي در دادسـراي امور جنايي تهران به جريان افتاد... شاكي پرونده كه زني۳۲ساله و خانه‌دار است به قاضي گفت: ساعت ۷شب در حال رفتن به سمت خـانه بودم كه در حوالي خيابان خاوران، راننده يك خودروي پرايد براي من ايجاد مزاحمت كرد، به او توجه نكردم اما در يك لحظه، راننده از خودرو پياده شد و با تهديد چاقو، من را سوار كرد. پس از طي مسيري، يك جوان ديگر نيز سوار خودرو شد و من را به نقطه‌اي متروكه در حوالي قيام دشت بردند. در آنجا دو نفر ديگر نيز به آنها ملحق شدند و در كنار جاده خاكي در داخل ماشين، اقدام به تجاوز بـه مـن كـردنـد. وي ادامـه داد: در هـمين حين سرنشينان يـك ماشين نيز كه در حال عبور از جاده بودند متوقف شدند و با معرفي خود به عنوان مامور قصد داشتند از چهار جوان اخاذي كنند كه بعد از چند دقيقه، آنان نيز به ۴نفر پيوستند و من را مورد تجاوز قرار دادند.»اگر خبرگزاري نيمه دولتي ايسنا، در مـخـابـره خبر اشتباه نكرده باشد اين حادثه روز سيزدهم آبان ماه اتفاق افتاده است (سه روز قبل از ۱۳آبان.)۱۳آبان ماه يك روز است از روزهاي سال و تنها تفاوت سيزدهم آبان ماه ۸۸نسبت به ساير روزها، توصيف يك نماينده اصولگراي تهران نسبت به آن است. اين نماينده مجلس در پاسخ به كساني كه گفته بودند چرا در آستانه سيزدهم آبان ماه فـضـاي شـهـر، امـنـيـتـي شده اظهار داشته بود: «امنيتي شدن فضاي شهر تهران، به خاطر حفظ جان مردم است .» با اين توصيف، هر كس حق دارد سوال كند كدام غفلت مسئولان ، عـده‌اي از اراذل و اوبـاش را مطمئن ساخته كه مي‌توانند از كنار خياباني در شهر، بانويي را بربايند و براي انجام اقدام حيواني يعني تجاوز دسته جمعي، از فرصت كافي برخوردار باشند؟

ممكن است مسئولان ، به دستگيري اين «حيوان صفت» ها اشاره كنند. اما مروري بر اين خبر نشان مي‌دهد كه از زمان ربايش اين بانوي هموطن تا زمان ‌ ‌دستگيري متهمان، زمان زيادي طي شده و آنها نه در مخفيگاه بلكه در كنار جاده، اين فرصت را داشته‌اند كه دوستان خويش را نيز براي همراهي در اين تجاوز دعوت نمايند. حتي زمان كافي براي چهار متهم اول و متهمان پنجم و ششم وجود داشته كه با هم به جر و بحث بپردازند و بر سر تجاوز به يك بانوي مظلوم، به توافق برسند! اما اين دوره زماني طولاني، مانع آنها نشده و نهايتاً نـيز نحوه توقف خودروها در كنار جاده، موجب جلب توجه تعدادي از ماموران زحمتكش شده و متهمان در پايان اقدامات حيواني خود – انجام تجاوز توسط همه آنها – دستگير شده‌اند.

در اين خبر، يك نكته ديگر نيز وجود دارد كه بـايـستي مورد توجه مسئولان نيروي انتظامي و متوليان امور اطلاعاتي قرار گيرد. در حادثه اخير، دو نفر خود را به عنوان <مامور> معرفي كرده‌اند و نهايتا با كسب امتياز تجاوز به يك بي‌گناه، با مجرمان اوليه به توافق رسيده‌اند! مسئولاني كه تغيير چهره شهر به يك فضاي امنيتي را يك الزام براي حفظ جان مـردم تـهـران مـي‌دانـند بايستي به ارزيابي اين موضوع بپردازند كه چه عواملي، سوء استفاده و سرقت عناوين انتظامي و اطلاعاتي را تا اين حد تسهيل كرده است؟ چند ماه قبل فرمانده وقت نيروي بسيج، اعلام كرده بود در جريان ناآرامي‌هاي بعد از انتخابات، عده‌اي با سرقت لباس ماموران انتظامي و بسيج، مبادرت به ضرب و شتم معترضان كرده بودند تا چهره نيروهاي نظامي و انتظامي ايران را تخريب نمايند. آيا واقعا كسي نبايد به فكر افزايش سوءاستفاده‌هاي اينچنيني از لباس‌هايي باشد كه براي مردم، محترم است و مشاهده آنها بايستي آرامش را به جامعه تزريق كند؟

نـگـارنـده مـطمئن است بسياري از مردم و مسئولان از خواندن و شنيدن خبر تجاوز۶نفره به يك بانوي ايراني، بر خود لرزيده‌اند. البته از مردم و رسانه‌ها، كاري ساخته نيست جز لرزيدن و هشدار دادن، در حـالـي كـه مــســئــولان، بـايستي براي جلوگيري از تكرار اين موضوعات فكري نمايند. ‌

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 2:31  توسط سید مجتبی واحدی  | 

منافع ما و مقامات ما[سرمقاله ۱۴ آبان ۸۸ آفتاب یزد]

منافع ما و مقامات ما

روز شنبه نهم آبان ماه، خبرگزاري ايسنا گزارشي از جريان كنفرانس مطبوعاتي اردوغان – نخست وزير تركيه – مخابره كرد كه در بخشي از آن آمده بود: «نخست وزير تركيه اعلام كرد كه آنكارا حق بازاريابي بيش از ۵۰درصد از گاز استخراجي از ايران را خواهد داشت».

نگارنده كه از خبرهاي تستي يا تكذيبي، تجربيات رنگارنگي دارد ترجيح داد يك روز نسبت به اين خبر سكوت كند و سپس نگراني خود از مفاد آن را اعلام نمايد. با گذشت بيش از ۲۴ساعت از انتشار خبر، نه هيچ يك از مقامات رسمي، احساس نگراني كردند و نه خبرگزاري ايسنا كه هم‌اكنون نزديكي زيادي به دولت دارد اصلاحيه‌اي براي آن ارسال نمود. اين در حالي بود كه بازاريابي براي گاز توليدي در داخل، موضوعي پراهميت است و واگذاري ۵۰درصد اين اختيار به يك كشور خارجي، موضوعي نگران كننده و بي سابقه مي‌باشد. بر همين اساس، سرمقاله آفتاب يزد با تاخيري دو روزه به اين موضوع پرداخت. بيش از بيست و چهار ساعت از انتشار مقاله تحليلي آفتاب يزد گذشته بود كه خبرگزاري ايسنا در خبري جديد اعلام كرد:

«تلويزيون دولتي TRT‌تركيه با ارائه گزارشي از كنفرانس مطبوعاتي اردوغان كه در جريان سفرش به تهران برگزار شد در ادعايي عجيب به نقل از اردوغان اعلام كرد كه تركيه حق بازاريابي بيش از ۵۰درصد از گاز استخراجي از ايران را خواهد داشت. پنج آبان ماه اردوغان در سفري سه‌روزه به ايران وارد تهران شد. در جريان اين سفر، اردوغان مصاحبه‌اي مطبوعاتي در سفارت تركيه داشت و به پرسش‌هاي خبرنگاران پاسخ گفت. در همين رابطه تلويزيون دولتي ‌TRT ‌تركيه با ارائه گزارشي از اين كنفرانس خبري با درج تيتري عنوان كرد كه اردوغان گفته است "تركيه بازاريابي بيش از ۵۰درصد از گاز استخراجي از ايران را خواهد داشت" اين اقدام شيطنت ا~ميز در حالي انجام شد كه در اين كنفرانس اساسا مطلبي با اين محتوا از سوي اردوغان ذكر نشده بود و اين شبكه تلويزيوني، خواسته خود را در قالب اظهارات اردوغان اعلام كرده است.»

البته اين خبرگزاري نيمه دولتي ايران اعلام نكرده كه اگر «اساسا» هيچ مطلبي در خصوص "واگذاري حق بازاريابي گاز ايران به تركيه" در مصاحبه اردوغان وجود نداشته، چگونه همين خبرگزاري پنج روز قبل مستقيما به نقل از نخست‌وزير تركيه اعلام كرده بود كه «حق بازاريابي بيش از ۵۰درصد از گاز استخراجي از ايران، به تركيه واگذار شده است»؟ ‌ اين در حالي بود كه در خبر اوليه اين خبرگزاري، هيچ‌گونه اشاره‌اي به تلويزيون تركيه به عنوان واسطه نقل خبر وجود نداشت. به عبارت ديگر، هر كس خبر اوليه ايسنا را ملاحظه مي‌نمود يقين مي‌كرد كه اين رسانه نيمه‌دولتي ايران، مستقيما اظهارات نخست‌وزير تركيه را دريافت و در اختيار مخاطبان قرار داده است. اما سه روز بعد، مشخص گرديد اين خبرگزاري داخلي، اشتباها خبر «شيطنت آميز» تلويزيون تركيه را بر روي خروجي خود قرار داده است. البته وقوع چنين اشتباهاتي در يك رسانه پركار، بي‌سابقه نيست اما نكته مهم آن است كه «چرا مقامات وزارت نفت، به عنوان متوليان اصلي قراردادهاي نفتي و ساير دولتمردان كه امانتدار ثـروت‌هـاي عمومي هستند، در برابر انتشار اين خبر سكوت كردند؟» آيا مسئولان دولتي كه ماموراني را براي يافتن نقطه ضعف در رسانه‌هاي اصلاح‌طلب و بسترسازي براي مجازات مديران اين رسانه‌ها گماشته‌اند، ماموران خود را به خاطر غفلت از اين خبر و تاخير سه روزه در تكذيب آن، مورد سرزنش قرار دادند؟ رسانه‌هاي پرشمار و كم مخاطب مدعي اصولگرايي و عزتمندي چه؟ آيا هيچ يك از آنها، خبر منتشره توسط خبرگزاري داخلي در خصوص سپرده شدن اختيار بخشي از ثروت ملي به كشور تركيه را نديدند و نشنيدند؟ مگر اين تركيه، همان كشوري نيست كه پنج سال قبل، نزديك شدن دولت خاتمي به آن براي انعقاد قرارداد مخابراتي و احداث فرودگاه، فرياد اصولگرايان را درآورد كه «اكثر شركت‌هاي تـركـيـه،تـحـت نفوذ صهيونيست‌ها هستند»؟ پس چرا غيرت رسانه‌هاي مدعي اصولگرايي تحريك نشد تا بر سر امضاكنندگان قرارداد يا سكوت كنندگان در برابر اين خبر جعلي، فرياد بكشند؟

از سوي ديگر، اگر ادعاي«خبرگزاري نيمه دولتي ايسنا» صحيح است و تلويزيون تركيه، شيطنت كرده است چرا هيچ كس در ايران از خود واكنشي نشان نداد؟ آيا چشم طمع «رسانه دولتي تركيه » به منافع دراز مدت ملت ايران، به اندازه اهانت يك روزنامه كم تيراژ بحرين و كويت نسبت به بعضي مقامات ايران اهميت نداشت كه متوليان وزارت خارجه يا رسانه‌هاي شيفته دولت در ايران، در برابر آن واكنش نشان دهند؟ همين ديروز، نحوه خبررساني شبكه العربيه در خصوص تجمع منتقدان دولت در مراسم سيزده آبان، واكنش فوري تعدادي از رسانه‌هاي حامي دولت را به دنبال داشت. پس چگونه است كه طمع‌ورزي رسانه تركيه در موضوعي كه مربوط به نسل‌هاي امروز و فرداست غيرت همين رسانه‌ها و كفن‌پوشان همكار ايشان را تحريك نكرد؟ ضمن آنكه چهار روز از انعكاس اين خبر در يك خبرگزاري داخلي و تلويزيون پرمخاطب تركيه گذشته است اما هيچ يك از دستگاه‌هاي رسمي كشور كه معمولا براي كشف ‌ ‌اهانت به مقامات رسمي ايران و پاسخگويي به آن، همه رسانه‌هاي خارجي را رصد مي‌كنند هنوز هيچ واكنشي نسبت به اين موضوع مهم نشان نداده‌اند. پس مي‌توان فرض كرد كه اصل خبر، چندان هم دروغ نيست اما نخست‌وزير تركيه، بي احتياطي كرده و آن را  «لو»  داده است. اگر غير از اين است، مردم حق دارند كه تكذيب فوري و رسمي اين خبر را از يك مرجع رسمي ايراني خواستار باشند زيرا تلويزيون رسمي و دولتي تركيه – كه قاعدتا حق ندارد سخن دروغ به بالاترين مقام كشور خود نسبت دهد – هنوز به تصحيح خبر منتشره اقدام نكرده و مقامات رسمي تركيه نيز در اين مورد واكنشي نشان نداده‌اند!‌

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 3:34  توسط سید مجتبی واحدی  | 

اين همه خرج براي چه؟[سرمقاله ۱۳ آبان۸۸ آفتاب یزد]

اين همه خرج براي چه؟

آنچه ديروز در مجلس اتفاق افتاد را مي‌توان يكي از عجيب‌ترين حوادث در يك نظام پارلماني دانست. رئيس دولت بدون قرار قبلي به مجلس رفت تا به نمايندگان بگويد اگر آنچه كه مورد نظر دولت يا به عبارت بهتر مورد نظر رئيس دولت مي‌باشد به تصويب نرسد دولت از اجراي لايحه هدفمند كردن يارانه‌ها معذور است و اين لايحه را از مجلس پس خواهد گرفت! اين سخنان پس از آن مطرح شد كه هزاران نفر ساعت كار در كميسيون‌هاي تخصصي و جلسه علني مجلس صرف شد و در واقع صدها ميليارد تومان هزينه بر ملت تحميل گرديد. ترديدي وجود ندارد كه حتي اگـر طـرح‌هـاي اقـتـصـادي دولـت، تـاكـنـون منجر به موفقيت‌هاي مشعشع شده و افزايش رضايتمندي عمومي را به دنبال داشت باز هم خواسته رئيس دولت از مجلس، فاقد توجيه منطقي بود و فاصله گرفتن روند اداره كشور از مباني مردم‌سالاري منطبق با قانون اساسي ايران را به نمايش مي‌گذاشت. اين در حالي است كه دلايل متعددي وجود دارد كه هزينه‌ساز بودن تصميمات يكطرفه دولت را اثبات مي‌كند. هنوز فريادهاي بسياري از نمايندگان مجلس هفتم در گوش ملت است كه گفتند «مي‌دانستيم قانون بودجه سال‌هاي۸۵و ۸۶، تورم زا و گراني‌ساز است اما آنها را تـصـويـب كـرديم تـا بـه كارشكني در برابر دولت و رئيس‌جمهور متهم نشويم.» همچنين هنوز ‌ ‌ اعتراف رئيس دولت از ذهن مردم پاك نشده است كه تبليغات غيرعلمي و غيركارشناسي وزارت مسكن را عامل افزايش قيمت خريد و اجاره خانه دانست تا مشخص شود چگونه مي‌توان در حساس‌ترين موضوعات نيز با اصرار بر يك برنامه غلط دولتي، بر رنج‌هاي مردم افزود. بسياري از مردم به ياد دارند كه رئيس يكي از كميسيون‌هاي مجلس هفتم، تنها چند روز قبل از انتخاب به عنوان وزير رفاه، «محبوبيت طلبي بعضي از مسئولان و شعارهاي نسنجيده آنها» را از عوامل موثر بر گراني‌ها دانست. اين نمونه‌ها نشان مي‌دهد كه تصميم‌گيري‌هاي يكطرفه دولت كه خارج از نظارت مجلس اتخاذ مي‌شود تا چه حد بر زندگي روزمره مردم، تاثير منفي مي‌گذارد. لذا به خوبي مي‌توان حدس زد نتيجه تداوم انفعال مجلس در برابر دولت – كه ظاهرا خواسته بعضي‌ دولتي ‌ها مي‌باشد – در آينده چه هزينه‌هايي بر ملت و كشور تحميل خواهد كرد! اما حتي اگر فرض شود كه كارشناسان نخبه دولت، بر تمام علوم زميني و آسماني مسلط هستند و تصميمات آنها، تمام مشكلات داخلي و خارجي را حل مي‌كند باز هم خواسته ديروز احمدي‌نژاد را نمي‌توان قابل پذيرش دانست. اينكه رئيس دولت بدون قرار قبلي به مجلس برود و به نمايندگان بگويد « يا آنچه را كه ما خواسته‌ايم تصويب كنيد يا دولت، از اجراي قانون معذور است» در واقع برهم‌زدن نظم مشخصي است كه قانون اساسي براي اداره كشور تعيين كرده است. البته روش ويژه دولت فعلي در تعامل با ساير قواي رسمي كشور، در تمام چهار سال گذشته بي‌نظير بوده است. دو سال قبل، رئيس دولت خود را در جايگاه مجلس و شوراي نگهبان قرار داد و با اين ادعا كه مصوبه مجلس–كه به تاييد شوراي نگهبان رسيده بود– خلاف قانون اساسي است آن را در دفتر خود بايگاني نمود. تاخير مـكـرر در اجـراي نـظـام هماهنگ كه تذكرات متعدد نمايندگاني از دو جناح را به دنبال داشت و بي‌توجهي به تقاضاهاي مكرر ميليون‌ها شاغل و بازنشسته در كشور، نمونه ديگري بود كه نشان داد دولت، حاكميت ديدگاه‌هاي خود را بر اجراي دقيق و به موقع قوانين ترجيح مي‌دهد. در سال‌هاي ۸۷و ۸۸، نمايندگان مجلس بارها دولت را مورد اعتراض قرار دادند زيرا مدعي بودند در مورد واردات، قيمت گذاري و توزيع بنزين، به مصوبه مجلس بي‌اعتنايي شده است. در برخورد با قوه قضائيه نيز اظهار‌نظرهاي تريبوني رئيس و اعضاي دولت‌هاي نهم و دهم، نشان داد كه «<ظاهرا همه قواي كشور بايد استفاده صددرصدي و حتي بيش از صد درصدي دولت از اختيارات خود – آن‌هم بر اساس تفسير دولت از اين اختيارات– را بپذيرند و در عين حال، بايستي اظهارنظرها و اقدامات دولت كه گاه از مرز دخالت عبور مي‌كند را تحمل نمايند.»

اظهارات ديروز احمدي‌نژاد در مجلس را مي‌توان جديدترين و البته آشكارترين حلقه در زنجيره «خود مختاري خواهي» دولت دانست كه متاسفانه عدم مقابله با آن، مي‌توانددر آينده، راه را براي حاكميت انفرادي در برابر روش‌هاي پارلماني و مردم‌سالاري باز كند.

اگر سران مجلس و قوه قضائيه و صاحب‌نفوذان در شوراي نگهبان، ادامه اين روند را براي كشور مفيد تلقي مي‌كنند بهتر است براي كاهش هزينه‌ها در كشور تدبيري بينديشند. اگر دولت تنها حاضر به اجراي قانوني است كه چند عضو سرشناس از حلقه مشاوران احمدي‌نژاد بر آن صحه مي‌گذارند چه ضرورتي به برگزاري انتخابات پرهزينه و تـشـكـيل جلسات مجلس است كه به گفته بعضي از نمايندگان مجلس، هر ثانيه آن ميليون‌ها تومان هزينه بر مردم نه چندان ثروتمند ايران تحميل مي‌كند؟ اگر قرار است رئيس دولت در تريبون‌ها، مفسد اقتصادي و جاسوس هسته‌اي را معرفي و حتي حكم براي آنها صادر كند وجود تـشكيلات قوه قضائيه به چه معناست؟ اگر تشخيص مغايرت مصوبات مجلس با قانون اساسي، به عهده رئيس دولت است چه ضرورتي دارد تعدادي از فقهاي سالخورده را به زحمت بيندازند و آنها را براي بررسي مصوبات مجلس، دور هم جمع كنند؟

الـبـتــه بـــه نـظــر مي‌رســد يــك كـاركـرد مجلس، موجب رضايتمنـدي گروهي از حاميـان دولت مي‌بـاشــد. اين كـاركــرد، بـه كارگيري «نطق ميان دستور» براي فحاشي و هتاكي بـه رقبا و منتقــدان دولت است و قاعدتـا افراطيون حامي دولت، حـاضـر نيستنـد خود را از اين كاركـرد مجلس، محروم سازنــد. آنها حق دارنـد! چون در ايام اخير بـر آنها ثابت شـد كــه نــه در دانشگاه‌ها به راحتي مي‌توانند هتاكي كنند نه علماي حوزه، فضايي در اختيار ايـشـان مـي‌گذارنــد تـا بــه تبليـغ ديــدگـاه‌هـاي خويش بپردازنـد و نه قدرت فراخوان مردمي براي خالي‌كردن دل خويش را دارند.

اما آيا واقعا لازم است كه مجلس با اين همه هزينه تشكيل شــود تـا ضمن بي اعتنايي بــه حق قـانــون‌گـذاري و نظارت آن، تريبوني بي‌خطر براي گفتن آنچـه در «دل تنگ» بعضي وجود دارد در اختيار ايشان قرار گيرد؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 0:1  توسط سید مجتبی واحدی  | 

شايد آنطرفی ها پشيمان شده باشند!(سرمقاله ۷ آبان ماه ۸۸ آفتاب یزد)

شايد آنطرفی ها پشيمان شده باشند!

بيش از چهارونیم ماه از برگزاري انتخابات رياست جمهوري می گذرد. در اين مدت همه طرف ها، حضور ۴۰ميليوني مردم در انتخابات را ستودند و در عين حال ادعاها و بحث‌هاي مختلفي مطرح شد و طي شدن دوره 4/5 ماهه، از حجم ادعاهاي متقابل دو طرف، نكاست. اصلاح طلبان، شائبه هايي نسبت به مقدمات برگزاري انتخابات مـطـرح كـردنـد كـه هـنوز بر آن ادعاها پافشاري دارند و طرف مقابل، بدون توجه به نقش غيرقابل انكار اصلاح طلبان در 40 ميليوني شدن انتخابات، اين رقم را به رخ طرفداران موسوي و كروبي می كشد. در اين ميان، كساني كه مايل به فعاليت قانوني در داخل كشور هستند ناچارند التزام خود به نتيجه انتخابات را به نمايش بگذارند حتي اگر همچنان، اعتقادي به آن نداشته باشند. روزنامه اي مانند آفتاب يزد هم كه فعاليت در چارچوب قوانين موجود را پذيرفته، از اين قاعده مستثني نيست. البته اين التزام، به آن معنا نيست كه اصلاح برخي روش ها براي رفع شائبه هاي احتمالي مورد تاكيد قرار نگيرد.

همچنين پافشاري بر اجراي وظايف قانوني و وعده هاي انتخاباتي رئيس دولت، هيچ منافاتي با التزام مورد مطالبه مراجع رسمي كشور ندارد. بر همين اساس، نگارنده مايل است به بعضي از وعده هاي انتخاباتي «گروه حاكم» اشاره و از خود آنها در خصوص تاثير اين وعده ها بر آراي اكتسابي – هر چند عدد كه باشد – سوال نمايد.

۱- ‌یكي از خصلت هاي مهم ايرانيان، شجاعت در برابر خود بزرگ بيني سايـــر كشورها – به ويژه انگليسی ها– مي‌باشد. برهمين اساس مي‌توان با قاطعيت اين موضوع را مطرح كرد كه ادعاي احمدي‌نژاد در خصوص «عذرخواهي كتبي بلر به خاطر تجاوز ملوانان انگليسي»، حس غرور بسياري از ايرانيان را تحريك كرده و آنها با آفرين گويي به رئيس دولت، او را لايق تداوم دوره مسئوليت دانسته اند. امروز كه مشخص شده است اصولاً چنين نامه اي وجود نداشته، آيا كسي پاسخگوي راي دهندگاني خواهد بود كه با اين تلقي، راي خود را به صندوق انداخته اند؟

‌ ۲-‌رفع معضلات اقتصادي از جمله كاهش بيكاري، يكي از مهمترين دغدغه هايي است كه هيچ گونه مرزبندي سياسي نمی شناسد. در آستانه انتخابات و در برنامه هاي تبليغاتي مرتبط با انتخابات، ادعاهاي زيادي در مورد كاهش بيكاري مطرح شد. دو روز قبل يك نماينده اصولگراي مجلس به تشريح هنرنمايي جديد دولتی ها براي پايين نشان دادن نرخ بيكاري اشاره كرده و گفته است: «حتي اگر يك جوان به خاطر سرنرفتن حوصله اش، چند ساعت در هفته در مغازه پدرش حاضر شود، آمارگيران دولتي او را "شاغل" می دانند.»آيا آرايي كه با اعتماد به آمارهاي قبلي دولتي و با اميد به كاهش مجدد نرخ بيكاري به صندوق ريخته شده است، امروز حس مسئوليت و مديون بودن را در كسي برنمي‌انگيزد؟ اگر از ميان راي دهندگان اميدوار، كسي احساس مغبوني كند و اعتراضي نمايد، آيا هيچ مسئولي پاسخگوي او خواهد بود؟ ‌ ‌


۳- طـرح تـحول اقتصادي، از مهم ترين سوژه هاي تبليغاتي سران دولت نهم و از برجسته ترين برنامه هاي ادعايي آنها براي دولت دهم بود. در آن زمان، رئيس دولت در يك نطق تبليغاتي كه در يكي از شهرهاي اطراف تهران ايراد شد از اراده دولت براي پرداخت ماهيانه ۴۵تا ۷۰هزار تومان يارانه نقدي به هر ايراني سخن گفت.

اظهارات او به گونه اي بود كه هر كس تصور می كرد مجلسی ها مانع اين حاتم بخشي دولتـــــــی ها بوده اند. اين درحالي اسـت كـه آخرين اخبار افشا شده از روند بررسي طرح هدفمندكردن يارانه ها، نشان می دهد با اجراي خوش بينانه لايحه پيشنهادي دولت، تنها به حدود ۵۰درصد از آحاد جامعه، ماهيانه مبلغ ۲۰تا ۲۴هزار تومان يارانه نقدي پرداخت خواهد شد. ادعاي ديگر احمدی نژاد اين بود كه مبلغ پرداختي به عنوان يارانه نقدي، نه تنها گراني ناشي از حذف يارانه ها را جبران می كند بلكه مبالغي نيز به درآمد خانواده هاي ضعيف مي‌افزايد. اما امروز بسياري از نمايندگان از دو جناح، نگراني خود را از تراز منفي يارانه دريافتي و افزايش هزينه خانوارها پس از اجراي طرح هدفمند كردن يارانه ها بيان می كنند.آيا صاحبان آراي حاصله از تبليغات پيرامون يارانه هاي۴۵ تا ۷۰هزارتوماني ،‌ امروز حق اعتراض دارند؟


۴-احمدی نژاد بارها بر حفظ آزادی هاي فردي ايرانيان تـاكـيـد كـرده است. عـلاوه بـر او، مـشـاوران و نزديكانش نيز بر همين موضوع پافشاري كرده اند. حتي مردم از زبان مشاور احـمـدی نژاد شنيدند كه «خوانندگان لس آنجلسي هم می توانند به ايران رفت و آمد كنند.» بسياري از ايرانيان،با اعتماد به نفوذ احمدی نژاد در همه اركان حكومتي و قدرت او در پيشبرد اهداف و برنامه هايش، به او راي دادند تا وعده خود براي دفاع از آزادی هاي فردي را اجرا كند.

اما امروز می بينند كه نه تنها خوانندگان لس‌آنجلسي نمي‌توانند به ايران بيايند بلكه هنرمندان ساكن ايران كه هيچ گاه به ساير كشورها دل نسپرده اند براي حضور در يك برنامه فرهنگي در خارج از كشور با مشكل مواجه مي‌شوند و فـريـاد آنها براي اعلام علت ممنوع الخروجي به جايي نمی رسد. اين در حالي است كه رئيس دولت و هيچ يك از هــمــكــاران او، به صورت علني در اين خصوص اظهارنظر نمی نمايند تا مردم بدانند همان شعارهايي كه در دوره تبليغات انتخاباتي مطرح شده است، همچنان وجهه همت گروه پيروز در انتخابات می باشد.

راستي آيا اگر حتي يك راي به اميد گسترش آزادی هاي فردي به صندوق افتاده باشد، صاحب آن راي امروز حق ندارد در مورد عدم اجراي وعده ها، پرسش گري نمايد؟

۵-در ســال هــاي اخـيــر، مـوضـوع آقــازاده هـا و مصونيت هاي غير قانوني ايشان از تعقيب و مجازات، از سوژه هايي بود كه مردم را نگران می ساخت و لذا هرگاه يك سياستمدار يا يك فرد مسئول، بر آن دست می گذاشت توجه بسياري از مردم مستضعف را به طرف خود جلب می نمود. انصافا بايد به موفقيت احمدی نژاد براي بهره برداري از اين حساسيت عمومي نيز اذعان كــرد. لزوم حاكميت عدالت در همه عرصه ها، موضوع ديگري است كه در ۴ سال و چند ماه گذشته، از عناصر ثابت سخنرانی هاي احمدي‌نژاد بوده است و در فاصله ميان دو تبليغ انتخاباتي– بهار ۸۴تا بهار ۸۸- مردم چيزي جز سخنرانی های مبهم، نديدند و نشنيدند. اما به صورت ناگهاني در مناظره‌هاي انتخاباتي سال ۸۸، اسامي چنـد سياستمدار قدرتمند ايراني مطرح شد كه به ادعاي احمدي‌نژاد، خود يا خانواده هايشان، دستي در مفاسـد اقتصادي و رانت خواری ها داشته اند. آيا كسي می تواند تاثير اين ادعـاهـا و برخي مظلوم نمـايی هـاي پيرامون آنـها را بـر افزايش راي احمدي‌نژاد، تكذيب كند؟ اين در حــــــالي است كه خطبه هاي نماز جمعه ۲۹خرداد ماه – دقيقا يك هفته بعد از انتخابات – نشان داد كــه بسياري از اين ادعاها، غيرواقعي بوده است. آيا مي‌توان آراي كسب شده براساس اين ادعاها را – هـر چـقـدر كـــه بــاشـــد – خـالي از اشكـال دانـست؟ نكته ديگري كه مي‌توان به آن پرداخت نحوه برخورد با بعضي بـازداشت شــدگـان پس از انتخـابـات است. در نخستيـن روزهـاي بعـد از انتخـابـات، تعـدادي از ايرانيان، گروهي از دو تابعيتی هـا و يك تبعه خـارجي توسط مراجع قضـايي ايران بـازداشت شـدنــد. تبعــه خـارجـي، در نخستين روزهـاي بازداشت اين شانس را داشت كه با سفير كشور متبـوع خود ديدار كنــد و اين ديـدارهـا تـا زمان انتقـال او از اويـن بـــه سفـارتخـانـه – بـه عنـوان محـل نگهـداري تـا تعيين تكليف – ادامه داشت. اين در حالي بود كه تا مدت ها پس از نخستين ديدار زنداني خارجي با سفير و مكالمه تلفني با روساي كشور خود، بسياري از زندانيان ايراني به وكيل خود دسترسي نداشتند. اما احمدي‌نژاد و يارانش كه در چهار سال گذشته، بارها قوه قضائيه را به بی عدالتي در برخوردها متهم و اين اتهام را در تريبون‌هاي عمومي مطرح كرده بودند حاضر نشدند در مورد اين تفاوت رفتار و ترجيح خواسته يا ناخواسته خارجی ها بر داخلی ها، اظهار نظر كنند. احمدي‌نژاد مي‌داند كه در ميان بازداشت شـدگـان، دو ايراني حضور داشتنـد كـه همسران هر دوي آنها در لندن سكونت دارند. يكي از اين دو، ايراني دوتابعيتي – مانند يكي از مشاوران رئيس دولت– بود كه همسر غير ايراني داشت. او براي يك روزنامه غيرايراني فعاليت می كرد. خوشبختانه اين هموطن كه به خاطر رشته فعاليت او، بايـد او را همكـار خـود بـدانيـم اخيـرا از زنـدان آزاد و در فاصله‌اي كوتاه به وصال همسر خويش در لندن رسيـد. نفر دوم جوان مستعد ايراني است كه با رتبه ممتاز در حال تحصيل در يكي از معتبرترين دانشگاه‌هاي انگليس است و همسرش نيز به تحصيل در همان كشور اشتغال دارد. او در كنار افتخارآفريني علمي براي كشورمان، به عنوان قاري ممتاز قرآن شناختـه می شود و در بسياري ازمناسبت ها، با صداي ملكوتي خويش ادعيه زيباي اسلامي را قرائت مي‌كند. اما او نتوانسته است از همان فرصتي كه هموطن دو تابعيتي بهره مند است استفاده كند و با سپردن وثيقه به انگلستان برود تا هم فراق همسر جوانش به پايان برسد و هم افتخارآفريني علمي او در انگلستان ادامه يابد. آيا اقتضاي عدالت خواهي احمدي‌نژاد آن نبود كه در اين مورد نيز اظهار نظري داشته باشد؟ بعضي افراد قطعا بـه اميد دفاع علني احمدي‌نژاد از عدالت بـه او راي داده انـد. آيا وجود همين دو نمونـه – كــه متاسفانه بازتاب هاي فراواني هم داشته است– كافي نيست كه گروهي از راي دهندگان را نسبت به دقت «اميد» و صحت «راي » خويش انديشناك سازد؟

نمونه هاي ديگري نيز می توان ارائه كرد اما سوژه هاي فوق براي پاسخگويي بـه بعضي مدعيان اصولگرايي كـافي است. آنهـا در هفته‌هــاي اخير بـارهـا از پشيمـاني بعضي از رای دهندگان به موسوي و كروبي سخن گفته اند اما براي اثبات اين پشيماني، هيچ دليلي ارائه ننموده اند. درحالي كه نـمـونـه هاي فوق‌الذكر، دليل محكمي است تا پشيماني احـتـمـالـي بـعـضي از رای دهندگان به كانديداي حاكم در انتخابات اخير را ثابت كند

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 6:46  توسط سید مجتبی واحدی  | 

«رجز»هاي توخالي

«عشوه» هاي بی خريدار

در هفته هاي اخير، عده اي از سياستمداران به تكاپو افتاده اند تا كشور را از شرايطي كه آن را نامطلوب می پندارند خارج سازند اما به نظر نمــــی رسد تلاش هاي آنها با موفقيتی  قــــــــرین باشد زيرا در ميان كوشش هاي ايشان، هيچ نشانه اي از ريشه يابي وقايع و حوادث مشاهده نمی گردد.

در واقع، عده‌اي بدون آنكه عامل نابسامانی ها را بشناسند يا آنكه براي افشاي آن تمايلي داشته باشند به دنبال حل مشكل هستند. در چنين شرايطي، حتي اگر نتيجه‌اي حاصل شود اين نتيجه بخشي، كوتاه مدت خواهد بود.

البته در مورد ريشه «بحران زايي» هاي پس از انتخابات، هر كس مي‌تواند تحليل خاصي داشته باشد كه لازم است همه اين تحلیل ها مورد توجه قرار گيرد و يا حداقل امكان ارائه همه آنها به وجود بيايدتا صاحبان تدبير، به «بحران زدايي» بپردازند. نگارنده بر اين عقيده است كه علاوه بر عوامل بحران زاي قبل از انتخابات، در مرحله اعلام نتايج انتخابات و پس از آن ، حوادثي در كشور رخ داد كه خاصيت «بحران زايي» آنها از برخي شائبه هاي موجود در انتخابات بيشتر بود. اين بحران زايي از نوعي «توهم» در جريان «خود پيروز بين» انتخابات، ناشي می شد. همين توهم يك موضع گيري نسنجيده و خود خواهانه را موجب گشت كه نمی توان تأثير آن را بر حوادث بعدي ناديده گرفت. گروهي كه قبل از طي مراحل قانوني – حتي همان مراحلي كه معترضان، نسبت به دقت كامل آن ابراز ترديد می كردند – خود را پيروز می دانست مردم را به يك تجمع دعوت كرد كه البته قائلان به مكتب «الحق لمن غلب» اين بار براي برگزاري تجمع، نيازي به اخذ مجوز نمی ديدند!

احساس حق بودن به خاطر توهم غلبه، موجب گشت كه عده اي از متوهمان، به عشوه گری هايي ناموزون روي بياورند. در اين ميان اين ادعا كه «نتيجه انتخابات، اعتراض زيادي را برنينگيخته و تعداد معترضان خياباني، حتي به اندازه كساني نيست كه در پاي يك صندوق راي حاضر شدند!» از بحران زا ترين  اظهار نظرها بود. اين سخن تنها عده حاضر در تجمع غيرقانوني ميدان ولي عصر (عج) را خوشحال كرد. چند رسانه شيفته دولت نيز تبليغ پيرامون همين ادعا را بـه مجموعه عشوه گري‌هاي خود افزودند تا با مجموعه ای از«رجزخواني و عشوه‌گري»، محيط را براي منتقدان ناامن كنند. اما كمتر از يك هفته وقت لازم بود تا بسياري از مسائل مشخص شود. تاكيد رئيس اصولگراي مجلس بر قابل توجه بودن تعداد معترضان و خودداري اغلب مراجع تقليد، علما، نمايندگان مجلس و فعالان سياسي – اعم از اصولگرا و اصلاح طلب – از تبريك و اظهار شعف نسبت به بعضي دستاوردهاي انتخابات، بهترين نشانه بود تا ثابت كند «رجزخواني» هاي نسنجيده د ر مورد بعضي از ابعاد انتخابات، كسي را مرعوب نساخته و «عشوه گري» هاي مصنوعي حتي در ميان اغلب اصولگرايان نيز خريداري ندارد. اما توهم، موضوعي نيست كه ناگهان به وجود آمده باشد تا يك شبه از بين برود. پس حضرات، هم به رجزخوانی ها ادامه دادند و هم بر عشوه گري‌های بی خريدار افزودند. ابتدا خواستار تعیين تكليف رفسنجاني و خانواده او شدند و سپس، بر محاكمه كروبي، خاتمي و موسوي پافشاري كردند. آنها در اين عرصه آنقدر پيش رفتند كه عقلاي جناح خويش را نگران سـاختند. اما ظاهرا پيغام هاي محرمانه درون جناحي، سودي نبخشيد و پرگويی ها، تهديدها و هتاكی هايي كه عده اي به آن معتاد بودند هر روز بيش از گذشته رخ نمود . البته كساني كه هنري جز افزودن بر تهديدها و كاهش فرصت ها ندارند هيچ گاه از شرايطي كه پيش روي مردم و كشور قرار داده اند احساس نگراني نداشته اند. شايد هم براي آنان، چاره اي جز تداوم اين روش ها وجود ندارد. زيرا می دانند كه در صورت آرام شدن فضا، بي‌هنری هاي آنها كاملا آشكار مي‌شود و مردم از آنها خواهند پرسيد كه با اين همه ثروت و فرصت كشور چه كرديد؟ اما عقلاي جناح اصولگرا– كه بسياري از ايشان، دغدغه قيامت بزرگ و قيامت هاي دنيوي را دارند– به اين نتيجه رسيدند كه بايستي فكري براي بحران آفرينان كرد. بر همين اساس، كم كم ارائه طرح‌هايي براي برون رفت از بحران، آغاز شد. پيشنهاد دهنده همه اين طرح ها ‌نيز كساني بودند كه امروز يا در سال‌هاي گذشته، همراهي رسمي يا نيمه پنهان با محافظه كاران داشته اند. اين طرح ها مـبتني بر اين واقعيت بود كه «اصلاح‌طلبان، نيمه اي پرنفوذ و پرطرفدار از جامعه هستند كه محبوبيت آنها نيز نه مبتني بر توزيع امكانات انتخاباتي است و نه به خاطــــر برخورداري از رسانه هاي پـرخـرج و ظـاهـرا پـرمـخـاطـب.» بـر همين اساس عده اي از محافظه كاران، اين وظيفه را به عهده گرفتند كه به تدريج از غلظت حملات به سران جبهه اصلاحات بكاهند و آنها را به همراهي براي حل بحران، دعوت كنند. همزمان با اين پيشنهادها، گروهي از بحران آفرينان واقعي، بار ديگر عشوه گري‌هاي عذاب آور خود را آغاز كردند. آنها كه مانند بعضي از دختران و پسران جوان، تصور مي‌كنند همه چشم ها به آنها دوخته شده و همه گوش ها منتظر شنيدن صداي آنهاست، خود را وسط معركه انداختند كه «اين طرح‌ها را قبول نداريم»، «قبل از هر اقدامي بايد موسوي، خاتمي و كروبي مـحـاكـمه شوند»، «طرح‌هاي وحدت ملي، براي نجات سران اغتشاشات است» و... اين در حالي بود كه هنوز هيچ يك از سران جبهه اصلاحات نسبت به پذيرش طرح هاي مورد نظر، اظهارعلاقه نكرده اند، بسياري از اصولگرايان هم در ماه‌هاي اخير، بي‌اعتنايي خود نسبت به اين افراد متوهم را آشكار ساخته اند و‌لذا مشخص نيست رجزخوانی هاي چندش‌آور يا عشوه هاي ناساز بعضي افراد و رسانه ها، براي بردن دل چه كساني است يا مرعوب ساختن كدام گروهها و افراد را مد نظر دارد؟

الـبـته استقامت بعضي «عشوه‌گران بی مشتري» در راهي كه سال هاست آن را می پيمايند در نوع خود قابل تامل است. آنها يك روز همه امكانات قانوني، شبه قانوني و غيرقانوني را به كار مي‌گيرند تا فضاي كشور را آماده براي محاكمه سران اصلاحات نشان دهند و يك روز، به هجو بزرگان جناح متبوع خويش می پردازند تا خودي نشان دهند. اما آنگاه كه راهــــــــها را براي نقش آفريني گسترده، بسته می بينندبه طومارسازي عليه موسوي روي مي‌آورند و هنگامي كه اين عشوه آنان نيز خريداري پيدا نمی كند، بي سر و صدا، اسباب عشوه گري را برمی چينند تا روزي ديگر، فرصتي ديگر بيابند ودستمزد خود را با زخمي كردن سر مهدي كروبي در فرهنگی ترين محيط كشور – نمايشگاه مطبوعات– حلال نمايند!

البته اين رجزخوانی ها و عشوه گری ها، هر چه قدر هم كه بی حاصل باشد احتمالا برخي حاميان دولت را از پاسخگويي به بعضي سوالات آزاردهنده، خلاص خواهد كرد. مثلا كسي از آنها نخواهد پرسيد «چرا دولت محبوب شمـا، تا اين حد براي مذاكره با اوباما، اشتياق نشان می دهد؟»، «چرا سكوت می كنيد تا راه حل آمريكايي– روسي براي خروج محترمانه غنی سازي از ايران را پيروزي بزرگ بنامند؟»، «چرا علی رغم وجود تورم منفي در بسيـاري از كشورهاي جهــان، هنـوز مردم ايران از انـواع گـرانی هــا رنج مي‌برنــد؟»، «چرا يك مشـاور "‌جبهــه نديـده" به رزمندگان دوران دفاع مقدس اهانت مي‌كند و غيرت شما تحريك نمي‌شود؟‌» و... ظاهرا كساني به همين دستاوردها راضی اند و بـي‌مشتری بـودن عشوه هـا و رجزخوانی هـا، ايشان را رنــج نـمـي‌دهــد. اما آيـا مردم همچنـان بايـد شاهــد فرصت هـا و ثروت هايي باشند كه در اين شرايط درحال سوختن است؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 3:21  توسط سید مجتبی واحدی  | 

سرمقاله ۳۰مهر ۸۸ آفتاب یزد(آمريكابلاتكليف ايرانی ها بی خبر)

آمريكا بلاتكليف

 ايرانی ها بی خبر

از روزي كـه نـاگـهان ممنوعيت دائمي مذاكره با آمريكا از تريبون نماز جمعه تهران و توسط دبير بانفوذ شوراي نگهبان اعلام شد تا ديروز كه مـشاور ارشد احمدی نژاد بر باز بودن بـاب مـذاكـره بـا آمـريكا به شرط رعايت عـدالت سخن گفت، تنها ۵روز گذشت. در همين مدت روزنامه اي كه نفوذ آن كمتر از خطيب نماز جمعه تهران نيست اصولاً انجام مذاكره ميان نمايندگان ايران و آمريكا – در ژنو– را رد كرد و معاون نماينده ايران از گفتگوي ۴۰دقيقه اي ميان جليلي و برنز خبر داد و اين گفتگو را كوتاه خواند. البته براي ايرانيان كه همواره شاهد سخنرانی ها و مصاحبه هاي يك ساعته و حتي بيشتر از آن هستند مذاكره ۴۰ دقيقه اي، كوتاه تلقي ‌می شود اما بعيد است در ساير نقاط جهان، بتوان زمان ۴۰دقيقه اي را براي مذاكره اي كه نخستين بار پس از سي سال در چنين سطحي برگزار می شد، زمان كوتاه ناميد. مگر آنكه بر اساس تحليل روزنامه كيهان علت طولاني شدن اين زمان، اصرار طرف ايراني بر «ضد مذاكره» و افزايش دوره «حال گيري» نسبت به طرف آمريكايي بوده باشد. تنها نكته ابهام در اين ميان، آن است كه پس از آن «ضد مذاكره» و علی رغم تاكيد دبير شوراي نگهبان بر منع قطعي مذاكره با آمريكايی ها ، چرا مشاور ارشد احمدي نژاد با اعلام يك قيد مبهم يعني وجود عدالت، مذاكره را بلامانع برمی شمارد؟ به راستي آيا مردم ايران كه در چند سال اخير، هزاران بار كلمه «عدالت» را در تريبون هاي رسمـــــي شنيده اند  برداشت دقيقي از «عدالت مورد نظر دولت ايران» دارند كه اكنون عده اي به آمريكايی ها پيغام می دهند «عدالت را بپذيريد تا مذاكره كنيم»؟

براي پاسخ گويي به اين سوال و رفع ابهام در خصوص تناقض گفتار دولت و حاميان آن در موضوع مذاكره با آمريكا، سه فرضيه وجود دارد:

نخستين فرضيه، متكي به روش «شناسايي نيمه پنهان» است كه مورد علاقه بخشي از اجرا كنندگان اين سناريو می باشد. بر اين اساس، عده اي در داخل ماموريت يافته اند پرچم مخالفت با مذاكره را به دست بگيرند . اين پرچمداري ، گروه هاي متعصب در ميان اصولگرايان را از وجود مخالفت قوي با مذاكره، مطمئن خواهد ساخت تا آنها به تحركي خاص و تخريب گر دست نزنند. مفهوم پذيرش اين فرض، آن است كه مذاكره قرار است ا نجام شود و تنها بايستي زمينه آن را به تدريج فراهم كرد تا اين سوژه نيز به سوژه هاي كردان، رحيمي، مشايي و ساير موضوعات مورد اعتراض برخي تشكل هاي حامي اوليه دولت اضافه نشود.

فرضيه دوم آن است كه حضرات، ديگر اهميت زيادي براي مخالفت هاي درون جناحي قائل نيستند و تنها هدف آنها، ارسال اين پيام به طرف آمريكايي است كه « مخالفت‌ها در ايران، بسيار سنگين است و تنها كسي كه مي‌تواند در برابر"مخالفان پرنفوذ" ايستادگي كند – و اين ايستادگي را توسط مشاور ارشد خود، علني نمايد – احمدي نژاد است. پس فرصت را غنيمت بشماريد كه اگر اين فر صت را از دست بدهيد فرد ديگري نخواهد توانست با شما پاي ميز مذاكره بنشيند.»

اما فرضيه خوش بينانه تري نيز در اين موضوع وجود دارد. اين فرضيه مبتني بر تجربياتي می باشد كه از رفتارهاي گذشته احمدی نژاد و برخي همكاران او، به دست آمده است. اگر اين فرضيه، صحيح باشد علت مخالفت هاي علني در تريبون نماز جمعه و روزنامه وابسته به بيت المال، نااميدي از تمكين دولتمردان نسبت به سياست كلي است كه توسط عالی ترین مقام نظام تبیین شده است .به عبارت دیگر ،همانطور که در موضوع لغو حکم معاون اول، تأخیر یک هفته اي در اجراي دستور، اين رسانه ها و برخي تريبون‌ها را به علني ساختن موضوع، وادار كرد احتمالا اين بار نيز تشخيص بعضي از مقامات و رسانه هاي اصولگرا بر اين بوده است كه پالس هاي ارسالي براي مذاكره بـا طرف آمريكايی ، فاقد عنصر عزتمداري بوده است. اين موضوع، به صراحت در نطق، مصاحبه يا اظهارنظر تعدادي از نمايندگان اصولگراي مجلس مورد اشاره قرار گرفت. اما علی رغم همه هشدارها و اظهار نگرانی ها، ‌‌ظاهراً مسئولان دولتي، حاضر به اصلاح روش خود نشده اند. همين مسئله تقويت كننده فرضيه سوم در اين موضوع است كه به موجب آن، تعدادي از رسانه ها و تريبون داران، ناچار به افشاگري و علنی سازي مخالفت با نحوه فعلي مذاكــــره شده اند تا دولتی ها را تحت فشار قرار دهند.البته نبايد گمان كرد كه اين فشارها، تاثيري بر دولت و حاميان ويـژه آن مـی گـذارد. زيـرا علـی رغم آنـكه دو تريبون نزديك به نهادهاي عالي نظام تلاش می كنند با «آبروداری» موضوع را جمع وجور کنند،تعدادی از دولتی ها بر ادامه سیاست های خود پافشاری دارند.

‌هر كدام از فرضيات فوق كه درست باشد بايستي براي آينده روابط ايران با ساير كشورها نگران بود زيرا طرف هاي مقابل، از يک سو به راحتي به دنبال امتيازگيري از مذاكره كنندگان ايـرانـي – كــه اشـتـيـاق زيـادي بـراي مـذاكـره نـشـان مـی دهـنـد– خواهند رفت و از سوي ديگر، در هر مقطعي كه مايل باشند براي رها كردن مذاكرات و توافقات، به وجود اختلاف نظر اساسي در ايران در خصوص مذاكرات خارجي اشاره خواهند كرد تا مذاكره كنندگان ايراني را فاقد اختيار و مجموعه دستگاه تصميم گير در كشور را غيرقابل اعتماد معرفي كنند. نگارنده سه روز قبل، همين موضوع را در قالبي ديگر مورد توجه قرار داد و خواستار شفاف سازي شد. اما در همين سه روز برخي اظهارنظرها از جمله تاكيد معاون دبير شوراي عالي امنيت ملي بر مـذاكـره ۴۰دقـيقه اي جليلي و برنز و پافشاري مشاور ارشد احمدی نژاد بر وجود آمادگي براي مذاكره، بر ابهام ها افزود تا نه تنها طرف هاي خارجي بلكه در داخل ايران هم كسي به درستي نداند « مذاكره با آمريكا؛ آري يا نه؟»

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 23:59  توسط سید مجتبی واحدی  | 

سرمقاله ۲۹مهر ۸۸ آفتاب یزد(جابه جايي «مدعي» و «متهم»)

جابه جايي «مدعي» و «متهم»

 ده سال پيش كه حادثه تاسف بار كوي دانشگاه مـوجب نگرانی هايي در داخل و شادمانیهايي در ميان مخالفان جمهوري اسلامي شد، سيد محمد خاتمي به يك دغدغه مهم اشاره كرد كه آن روز چندان جدي گرفته نشد. نگراني خاتمي اين بود كه «مي‌ترسم جاي متهم و مدعي عوض شود». امروز پس از ده سال، به نظر می رسد عرصه هايي كه متهم و مدعي در آنها جابه جا شده، در حال افزايش است. مثلا برخي از افراد كه رفتار آنها يا سكوتشان در برابر بعضي اقدامات، چــهره نامناسبي از كشور در سراسر جهان ترسيم كرده است مــــدعي اصلاح طلبان می شوند كه «چرا چهره نظام را در جهان، مخدوش می كنيد؟» گروه ديگري كه سياست هاي مشعشع آنها در عرصه اقتصادي يا سكوت سوال برانگيز ايشان در برابر سياست هاي گراني ساز اقتصادي، عرصه زندگي را بر بسياري از مردم تنگ كرده است مدعي دولت هاي پيشين شده اند كه«نسبت به معيشت مردم و عدالت اقتصادي بي توجه بوده‌اند». همچنين عده اي از مدعيان سياست ورزي كه در چند سال اخير، گاه با بعــضي ذوق زدگی هاي ناشيانه در برابر ساير كشورها، عزت ايران در عرصه ديپلماتيك را زير سوال برده اند ادعـاهـاي غيرمنصفانه اي را عليه اصلاح طلبان مطرح می كنند كه «سياست خارجي دوره اصلاحات، منفعلانه و غيرعزتمندانه بوده است».

سخنان دو روز قبل محمد حسين صفار هرندي در دانشگاه تهران را از برخي جهات مي‌توان نمادي از «مدعي شدن هاي سوال برانگيز» دانست. او حضور ميرحسين موسوي در انتخابات را ناشي از احياي شرايط انقلابي توسط دولت نهم دانست. البته سخن صفار هرندي چندان قابل قبول نيست زيرا ميرحسين موسوي زنده است و مي‌تواند با زبان خويش، توضيح دهد كه چرا در انتخابات حاضر شده است. او پيش از اين «نگراني از نهادينه شدن قانون گريزي» و نيز «راه یافتن خلاف گویی در گزارش های رسمی » را از عوامل مؤثر بر تصمیم گیری خویش برای حضور در عرصه كانديداتوري دانسته و بر اين نكته تاكيد كرده است كه در هيچ دوره اي، چنين شرايطي بر عرصه سياسي و اجرايي كشور، حاكم نبوده است. در عين حال، شايد بهتر باشد به جاي اتـــكا به سخنان دو جبهه رقيب، هر نوع قضــــاوت، بر مبناي واقعيت هاي شفاف جامعه صورت گيرد. آقاي صفارهرندي مدعي شده كه در سال هاي اخير، «شرايط انقلابي» احيا شده است. نگارنده چند نمونه را ارائه می نمايد و قضاوت را به تحليلگران منصف مي‌سپارد كه بگويند آيا وقوع اين حوادث در شرايط انقلابي، متصور است؟

‌۱-در ماه هاي اخير بسياري از اصولگرايان، صحت آمارهاي دولـتي را به شدت زير سوال برده اند. آخرين نمونه از اين ترديدافكني سه روز قبل توسط مصطفي پورمحمدي صورت گرفت كه اگر سابقه انقلابي و پايبندي او به مباني اصولگرايي، بيش از احمدي نژاد و صفارهرندي نباشد كـمـتـر از آنـهـا هم نيست. پيش از او، شخصيت هاي سرشناس ديگري از اصولگرايان در مجلس، نگراني خود را از آماردهی هاي غيرواقعي توسط دولتی ها ابراز داشته بودند. آيا در شرايط انقلابي مي‌توان آمارهاي غيرصحيح و گمراه كننده در اختيار مردم گذاشت و به اين طريق،راي ملت را كسب كرد؟

۲-يكي از نشانه هاي بارز در شرايط انقلابي، آن است كه همه آحاد مردم بتوانند بدون لكنت زبان، به نقادي دولتمردان بپردازند. اما امروز حتي رئيس مجلس نمي‌تواند با آسودگي وظيفه «امر به معروف و نهي از منكر» را انجام دهد و اگر به خط قرمز ترســـيم شده توسط دولتی ها، بي‌اعتنايي نمايد اخطار كتبي دريافت می كند كه«مراقب سخنان خود باش».


۳-در سال هاي اوليه انقلاب، ايرانيان به خود می باليدند كه تفرعن را از هيچ قدرتي در جهان نمی پذيرند. آيا ذوق زدگي و دستپاچگي برخي مدعيان اصولگرايي - كه متاســــــفانه در سال هاي اخير بر نفوذ ايشان در كشور افزوده شده است- در برابر احتمال مذاكره با برخي قدرت هاي غربي را مي‌توان نشانه انقلابي‌گري دانست؟ اشتباه نشود! نگارنده هيچ مخالفتي با مذاكره ايـــــران و آمريكا يا ساير قدرت هاي غـــــربي و شرقي ندارد امـــــا اينكه در داخل، پُز انقلابی گري داده شود و در خارج، مرتبا پالس هاي نه چندان عزتمندانه براي مذاكره با سران كاخ سفيد ارسال شود، به هيچ وجه با روحيه انقلابی گري تطابق ندارد.


۴-در سال هاي اوليه پس از انقلاب، كه شرايط انقلابي بر كشور حاكميت داشت تلاش همه سياستمداران انقلابي بر آن متمــــركز بود كه كشور، متعلـــق به همـــه باشد و عرصه تصميم گيري به يك جناح، منحصر نشود. اما امروز كار به جايي رسيده است كه نه تنها بسياري از نيروهاي انقلابي وابسته به جناح اصلاح طلب، امكان نقش‌آفرينی در عرصه مديريت كشور را ندارند بلكه عده اي صاحب  نفوذ تلاش می كنند ياران اصولگراي خود را نيز از عـرصـه هـاي تـصـميم گيري و اظهارنظر حذف كنند و فضا را براي نقش آفريني آنها ناامن نمايند. آيا صفارهرندي، وضعيت فعلي را نشانه احياي شرايط انقلابي می داند؟
۵-كمتر از دو ماه قبل، وزير اطلاعات دولت نهم به صورت ناگهاني از كار بركنار و صفارهرندي نيز به صورت محترمانه از كابينه كنار گذاشته شد. پس از آن نيز برخلاف بسياري از ادعاهاي گذشته، وزير نخبه كه براي توصيف او از اصطلاح «هلوي خوردني»استفاده مي‌شد از ليست كابينه دهم حذف گرديد. قاعدتا صفارهرندي به خوبي علت اين حذف هاي پيش بيني نشده را می داند. آيــــا به نظـــر او عامل اين حذف ها، نشانه انقلابی گري و احياي شرايط انقلابي است؟ راستي اين وزيران انقلابي، قرباني كدام نيروي انقلابي يا فدايي كدامين منش انقلابي شدند؟

۶-صفارهرندي مي‌تواند پنج سال به عقب بازگردد و برخي يادداشت هاي خود در كيهان عليه اصلاح طلبان را به ياد بياورد. آيا به نظر او همه سوژه هايي كه در مورد آنها، مقالات انقلابی نوشته می شد، هم اكنون از عرصه اجرايي، فرهنگي و سياسي كشور حذف شده است؟ اگر پاسخ منفي است او براي مردم توضيح دهد آيا نشانه «شرايط انقلابي» آن است كه صفارهرندي و بسياري از اصولگرايان مجلس به خاطر حفظ وحدت دروني يك جناح، چشم خود رابر ضعف هاي غيرقابل انكار ببندند؟

وزير بركنار شده ارشاد اگر مايل باشد مي‌تواند با اين همكار مطبوعاتي خود همراهي كند و نمونه هاي ديگري را عرضه نمايد كه ثابت مي‌كند در ماه هاي اخير، شرايط انقلابي اگر تضعيف  نشده باشد تقويت هم نشده است. پس بهتر است حرمت جايگاه نويسندگي خود

– كه آزادگي از اصلي‌ترين نشانه هاي آن می باشد– را حفظ كند. او حداقل مي‌تواند علت بركناري محترمانه خود را با مردم در ميان بگذارد تا همگان بدانند «احياي شرايط انقلابي»، يك واقعيت است يا يك ادعا در برابر شعارهاي تند دانشجويان حاضر در مراسم سخنراني وزير سابق و روزنامه نگار اسبق!‌

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 23:53  توسط سید مجتبی واحدی  | 

سرمقاله ۲۷مهر ۸۸ آفتاب یزد(آمريكا دوباره «بد» می شود؟)

آمريكا دوباره «بد» می شود؟


 روزنامه كيهان كه دسترسي مدير مسئول آن بـه اخـبـار افشا نشده و اختيار او براي علنی كردن آنها بيش از ساير روزنامه هاست، روز گذشته براي دومين بار به تحليل ماجراي «ديدار برنز و جليلي در ژنوي» پرداخت. نخستين خبررساني كـيـهـان در ايـن خصوص، روز چهاردهم مهرانـجـام شـد و اجزاء همين خبر كيهان در اين خصوص، روز جمعه توسط احمد جنتي مورد بهره‌برداري قرار گرفت تا اقتدار «مذاكره‌كننده ايراني» در برابر طرف آمريكايي به اطلاع حاضران در نماز جمعه تهران برسد.

يك روز پس از درج اين تحليل در كيهان، احمدي‌نژاد در برابر دوربین هاي متعدد اعلام كرد كه: «طبيعي است كه وقتي نماينده آمريكا خواستار مذاكره شده آقاي جليلي نيز استقبال كرده و اتفاقا مذاكرات‌شان هم مذاكرات خوبي بود»( ايسنا ۱۵مهر ۸۸) .از آن روز تا ديروز كه دومين تحليل كيهان در اين مورد منتشر شد، يازده روز گذشت اما اين روزنامه در اين مدت احمدي نژاد را مورد اعتراض قرار نداد كه «چرا از انجام مذاكره ميان نمايندگان ايران و آمريكا، استقبال كرده است؟» البته دومين تحليل اين روزنامه كه ديروز مـنتشر شد به دنبال اثبات اقتدار نماينده ايران در مواجهه با درخواست ملتمسانه معاون وزير خارجه آمريكا نبود بلكه هدف اصلي آن، انتقاد بسيار مودبانه و كنترل شده از احمدی نژاد بود كه چرا روز چهارشنبه گذشته (۱۲روز قبل) درپايان جلسه هيئت دولت اعلام كرده است: «جليلي از درخواست طرف آمريكايي براي مذاكره، استقبال كرده و اتفاقا مذاكراتشان هم مذاكرات خوبي بوده است.» مدير مسئول كيهان به اين حرف احمدي‌نژاد اعتراض كرد، زيرا بنا بر اطلاعاتي كه در اختيار حسين شريعتمداري است «سعيد جليلي از گفتگو با طرف آمريكايي امتناع كرده و حتي دست به حركتي زده كه بايد آن را ضد مذاكره ناميد.»

مـجـمـوعه اخباري كه توسط كيهان منتشر شده و مقايسه آن با اظهارات روز چهارشنبه احمدی نژاد، سه فرض را به ذهن متبادرمی كند:

۱-نخستين فرض آن است كه سعيد جليلي پس از بازگشت از ژنو، دو گزارش تهيه كرده كه يكي از آنها مورد استفاده روزنامه كيهان و خطيب نماز جمعه تهران قرار گرفته و ديگري تقديم احمدی نژاد گرديده است. اگر تحليل كيهان، دقيق و صادقانه باشد به اين معناست كه گزارش تسليمي به احمدی نژاد، او را قانع كرده كه مـذاكره در ژنو اگرچه به درخواست طرف آمريكايي بوده اما با استقبال جليلي هم مواجه شده و نهايتا مذاكرات خوبي از آب درآمده است. اما نسخه دوم گزارش كه حسين شريعتمداري و احمد جنتي آن را رويت كرده اند آنها را بسيار مشعوف ساخته كه طرف آمريكايي بارها تلاش كرده خود را از در يا پنجره به جليلي برساند و چند كلام با او صحبت كند اما نهايتا چيزي عايد آمريكايی ها نشده است.

۲-فرض دوم آن است كه جليلي گزارش ماوقع ژنو را به صورت دقيق نوشته، اما كساني كه وظيفه انتقال آن به احمدی نژاد را داشته اند، امانت داري را به صورت كامل رعايت نكرده اند و اطلاعاتي در اختيار رئيس خود گذاشته اند كه او را دچار يك تلقي اشتباه كرده است. پذيرش اين فرض، به اين معني است كه تقدیم كنندگان گزارش به احمدي‌نژاد تا آنجا دچار خبط شده اند كه يك «ضد مذاكره » را در نظر او «مذاكره اي خوب» جــلوه داده اند؛ مذاكره اي كه طرف آمريكايي درخواست كرده و جليلي هم از آن استقبال نموده است. اين فرض، بهترين فرض ممكن در اين موضوع براي كساني است كه مي‌خواهند نقش احمدی نژاد در اقدامات ضد اصولگرايانه را كمرنگ جلوه دهند. (چندي قبل يك سايت نزديك به رئيس دولت، گزارشي تهيه كرده بود كه نشان میداد نامه نگاري احمدي نژاد با رئيس مجلس كه حاوي حملاتي به باهنر بود ناشي از تقديم يـك گـزارش غلـط بـه رئيس دولت بوده است) اما از سوي ديگر، ‌پذيرش اين فرض موجب نگراني فراوان خواهد بود زيرا علاوه برسلب اعتماد داخلي، بهانه كافي به دست طرف هاي خارجي خواهد دادتا ادعاهاي خويش درخصوص عدم شفافيت يا عدم صداقت مسئولان ايراني در مذاكرات هسته اي را مستند جلوه دهند.

‌ ۳- فرض سومي نيز وجود دارد كه هم جليلي را از اتهام ارائه گزارش دوگانه مبرا مي‌كند و هم نگراني‌ها درخصوص تصميم گيري و اظــهـارنظر احمدي‌نژاد براساس گزارش‌هاي غلط را مرتفع می سازد. اين فرض آن است كه برخي رسانه ها و سياستمداران حامي دولت، در روزهاي نخست پس از مذاكرات ژنو، دچار ذوق زدگي مفرط شده اند. آنها گمان كرده اند شكستن تابوي مذاكره با آمريكا و انتساب حل اين مشكل به دولت احمدي نژاد، امتياز بزرگي است كه بر استحكام مواضع دولت در داخل و اقتـــدار آن در خارج مي‌افزايد. به هـــمين جهت به بزرگ نمايي مذاكره ژنو پرداخته اند. اما پس از فرونشستن احساسات اوليه، قدري به اطراف خود و كمي به آن طرف مرزها نگاه كرده اند و متوجه شده اند كه ذوق زدگی ها، بي‌دليل بوده و آمريكایی ها همان هستند كه بودند. البته ذوق‌زدگي برخي حاميان دولت، از ابتدا غيرموجه بوده و شايد تظاهركنندگان به ذوق زدگي هم می دانستند كه دليلي براي مشعوف شدن وجود ندارد اما در اين موضوع نيز همانند بسياري از اقدامات چند سال اخير، تنها به دنبال رجزخواني در مقابل اصلاح طلبان بوده‌اند. رفتار اوليه برخي اصولگرايان در اين موضوع را مي‌توان ترجمان عملي مقاله اي دانست كه يكي از اصلي‌ترين روزنامه هاي وابسته به اصولگرايان در سال 82 و در آستانه انتخابات مجلس هفتم نوشت تا نشان دهد «اصلاح‌طلبان توان حل مشكلات با آمريكا را ندارند اما تسلط اصولگرايان بر مجلس و دولت، راه را براي حل اين مشكلات هموار مي‌كند.» به بخشي از آن مقاله توجه كنيد: «افراطيون دوم خردادي سعي می كنند خود را به عنوان مدافع رابطه با آمريكا معرفی  نمايند تا چهره  حاكميت را به عنوان مخالف ارتباط نشان دهند و جـــــناح اصولگرا را نيز در فـشـار ســـــــيـاسي و تبليغاتي قرار دهند ... اگر اين افــــــــــــــراد – اصلاح طلبان– امكان عملي براي تحقق منويات خود داشتند، طي چهار سال مجلس ششم و پالس هاي دولت كلينتون و خانم آلبرايت موفق به اين ارتباط مي‌شدند.» ‌ ‌

نگارنده مايل نيست همه اصولگرايان را به «بي‌صداقتي» و «بهره برداري ابزاري و هزينه ساز از موضوع مذاكره با آمريكا» متهم كند. لذا اين فرض را نيز درنظر می گيرد كه شايد عده اي از حـاميـان دولت، باور كرده بودنـد كه نيازمنـدی هـاي مختلـف آمريكا، سران آن كشور را به مذاكره بدون قيد و شرط با ايران وادار كرده است. تلقي فوق موجب نوعي ذوق زدگي در ميان اين طيف از اصولگرايان شده بود اما حداقل دو حادثه، آنها را هوشيار كرد كه طرف آمريكايي حتي در صورت نيازمندي هم، نياز خود را مـی فـروشـد و بـابـت آن، امتيـاز طلب مـی كنـد. نخستيـن حادثه،اظهارات باراك اوباما هنگام اعلام نام او به عنوان برنده جايزه صلح نوبل بود. اوباما در سخنراني خود، به صورت تلويحي موضوع مرگ تاثرانگيز خانم ندا آقاسلطان را مورد اشاره قرار داد و به عنوان برنده جايزه صلح نوبل تلاش كرد كه اين قتل را ناشي از يك جريان و نه يك اتفاق معرفي كند. به اين جمله اوباما دقت كنيد: «اين پاداش بايد با همه كساني كه براي دستيابي به عدالت و شأن انساني تلاش می كنند از جمله زن جواني كه با وجود خطر كتك خوردن يا كشته شدن، با آرامش براي دستيابي به حق خود راهپيمايي می كند، تقسيم شود.»

اوباما با اين جمله به دنبال القاي اين نكتـه بود كـه هركس در ايران بخواهد در اعتراضات خياباني شركت كند بايد به استقبال سركوب برود.

دومين اقدام، راي كم نظير و نزديك به اجماعي نمايندگان مجلسين آمريكا به تحريم برخي شركت هـاي خارجـي بود كه با ايران معامله نفتي انجام مي دهند. ممكن است مسئولان ايراني اين تحريم را بي تاثير و يا حتي مفيد بدانند اما پيام نهفته در اين مصوبه، چيزي نيست جز اينكه آمريكايی ها به دنيا اعلام كنند «اگر مذاكره اي انجام شده يا می شود ناشي از تغيير آمريكایی ها نيست پس لابد مواضع دولت ايران تغيير كرده است.»

آن سخن و اين مصوبه، قاعدتا بايد پايان بخش ادعاهاي مكرري باشد كه توسط سران دولت ايران مطرح می شود و مفاد آن، ارسـال پیام هـاي مـحرمانه از سوي دولت هاي غربي درخـصوص تغيير رفتار آنها دربرابر ايران است. اين نكته به خصوص بايستي مورد توجه آقاي احمدي‌نژاد قرار گيرد كه مرتبا بر ديپلماسي عمومي تاكيد مي‌كند و حضور خود در اجلاسهاي جهاني را با هدف ارسال پيام به همه جهانيان می داند. آيا در ديپلماسي عمومي، مي‌توان دريافت پيامي محرمانه – اگر منبع آن مانند منبع برخي گزارش هاي ديگر نباشد!– را جايگزين پيام هاي عمومي دانست كه دو نمونه آن در اظهارات اوباما و مصوبه مجلسين آمريكا مشاهده شد و خبر آن به سراسر جهان مخابره گرديد؟‌

‌اكنون طبق اعلام خطيب پرنفوذ نماز جمعه تهران و براساس مقاله مدير مسئول <پر خبر> كيهان، مشخص شده است كه نه تنها در ژنو مذاكره اي در كار نبوده بلكه اصولا عدم مذاكره با آمريكا، تصميم قطعي و لايتغير نظام جمهوري اسلامي است. مدير مسئول كيهان اين نكته را نيز به احمدی نژاد يادآوري نموده كه تصميم گيـري در اين خصـوص، خارج از حوزه اختيـارات رئيس دولت است. پس براي رفع هر نوع شائبه، انجام اقدامات زير ضروري به نظرمی رسد :

۱-دبير شوراي عالي امنيت ملي راسا نسبت به شفاف سازي روند مذاكرات ژنو و ديدار ۴۰دقيقه‌اي با «ويليام برنز» اقدام كند.

۲- آقـاي احـمـدی نـژاد مـشـخص كنــد اطلاع غيردقيق درخصوص استقبال جليلي از مذاكره با معاون وزير خارجه آمريكا و مثبت بودن مذاكرات، توسط چه اشخاصي در اختيار او قرار گرفته و با عوامل اين گزارش دهي غيردقيق – با توجه به اظهارنظر مدير مسئول كيهان – چه برخوردي صورت خواهد گرفت؟

۳-دولت با صدور اطلاعيه اي رسمي، پايبندي خود به موضع اساسي نظام درخصوص عدم مذاكره با آمريكا را اعلام كند سپس تـوضـيـح دهــد بـا تـوجـه بـه سيـاست كلـي نظام كـه حسين شريعتمداري آن را تبيين كرده است احمدی نژاد با كدام مجوز به دنبال ارتقاي مذاكرات تا سطح روساي جمهور گروه۱+ ۵(شامل رئيس‌جمهور آمريكا) بوده است؟ اما اگر ادعاهاي مطرح شده توسط كيهان، غير واقعي است دولت به دفاع رسمي از خود بپردازد.در آن صورت يك مرجع رسمي بايستي تكليف مردم را بـا اطـلاع رسـانی هاي غيردقيق روزنامه اي كه به عالي‌ترين نهادهاي كشور وابسته است روشن نمايد.

۴-آخرين اقدام ضروري پاسخگويي كيهان به اين پرسش است چرا در تاريخ ۳۰شهريور ۸۸به نقل از يك خبرگزاري خارجي– بدون آنكه آن خبرگزاري را به دروغ پراكني متهم كند – از موافقت ۶۳درصد مردم ايران با از سرگيري روابط ايران با آمريكا خبر داده است؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 23:56  توسط سید مجتبی واحدی  | 

سرمقاله ۲۵ مهر ۸۸ آفتاب یزد(معصوم پانزدهم)

معصوم پانزدهم؟

در چهار سال اخير، ادعاهاي عجيبي در خـصـوص جـايـگـاه مـعـنوي بعضي مسئولان دولتي مطرح شد.یک روز سخن نسنجيده يك مسلمان بی سواد– و شايد طمع ورز– سوري را در يك جلسه عمومي مطرح كردند و روز ديگر از زبان يك روحاني، اين سخن شنيده شد كه «نزديك است در خارج از كشور، احمدي‌نژاد را بپرستند.» هيچ يك از مدعيان ديانت هم از اين سخن بر خود نلرزيد كه «چرا يك روحاني به جاي دعوت به توحيد، سخني می گويد كه نوعي شرك آلـــودگي در آن مشاهده مي‌شود؟» البته به نظـــر می رسد بسياري از ادعاهايي كه در اين مورد مطرح شد، بيش از آنكه اعتقاد قلبي مدعيان را به نمايش بگذارد نوعي رجزخواني در برابر رقيبان داخلي بود تا «معجزه هزاره سوم»را تافته اي جدابافته معرفي كنند. به عبـــارت ديگر مي‌ توان با يقين اعلام كرد كه «هيچ يك از اين مدعيان نيز قائل به عصمت شخصيت هاي محبوب خود نيستند و بعضي تمجيدها در پايان دوره همكاري با دولت، به بايگاني سپرده خواهد شد». اما متاسفانه تكرار برخي ادعاها در خصوص آسماني دانستن بعضي انسان هاي زميني، تا همين امروز هم تاثير خود را بر جاي گذاشته و متاسفانه تحمل آنان را به پايین ترين حد رسانده است.در بعضي موارد نيز به جاي مقامات، تعدادي از حاميان آنها دچار توهم شده و منتقدان را آنچنان مورد عتاب و خطاب هاي شـديـد قرار مي‌دهند كه گويي «عصمت غيرقابل خدشه چند مسئول معصوم» توسط عده‌اي خدانشناس زير سوال رفته است. متاسفانه اين روند معصوم سازي و مقابله با منتقدان، در هفته‌هاي اخير روندي شتابان گرفته و حوزه هاي مختلف را تحت تاثير قرار داده است. نخستين حلقه از سري جديد فرشته سازي و ديوشناسي، به زماني بازمی گردد كه يك روحاني خوش سابقه و متقي، آنچه را وظيفه قانوني و ديني خويش می دانست از جايگاه نمايندگي مجلس خبرگان بيان داشت. بلافـاصله پس از آن، عده اي كه صلاحيت فقهي، علمي و حتي سياسي ايشان مورد ترديد است هتاكي را از حد گذراندند و توصيه عالي‌ترين مقام نظام نيز نتوانست مدعيان اطاعت از رهبري را به پايان دادن حملات خود، تشويق نمايد. چندي بعد نوبت يك نويسنده اصولگرا فرا رسيد كه در گذشته ای نه چندان دور، ديدگاه هاي افراطي او در حمايت از اصولگرايان، گاه از مرز اعتدال و انصاف می گذشت. اما اين بار، او بدون آنكه از ديدگاه‌هاي اصولگرايانه عدول كند، به ادعاي خود وظيفه همگاني «النصیحه لائمه المسلمین»را انجام داد. بحث بر اين نيست كه سخن آن نويسنده اصولگرا، تا چـه حد دقيق بود يا چه ميزان در چارچوب هاي اعتدال می گنجيد، اما به هر حال، نويسنده اي بنا به تشخيص خويش، نكاتي را مطرح كرد. هنوز ساعات زيادي از اقدام اين نويسنده نگذشته بود كه سيل هتاكی ها عليه او شروع شد تا اصلي‌ترين دغدغه‌هاي مطرح شده در اين نامه – كه مخاطب واقعي آن، مخاطب ظاهري نامه نبود– مخفي بماند. در همين ايام، محسن رضايي به عنوان پرسابقه ترين رزمنده و فرمانده نظامي، طرحي براي رفع برخي مسائل داخلي داد كه می توان آن را نوعي اعتراض به برخي رويه هاي اجـرايـي دانـسـت. امـا «مـعـصـوم پـنـداران» حاضر نشدند دلسوزی هاي اين فرمانده – كه بارها تا مرز جان باختن در جبهه پيش رفته است– را نيز بپذيرند. لذا، او نيز همانند «اصلاح طلبان منتقد» آماج فحاشی ها و هتاكی هايي قرار گرفت كه مودبانه ترين آنها تحقير او به عنوان«شكست خورده انتخابات» بود كه حق ندارد براي كشور طرح هاي كلان ارائه نمايد!

در اين دوره، تكليف خاتمي، موسوي، كروبي و رفسنجاني كه همه آنها منتقدان شناسنامه دار رئيس دولت تلقي می شوند مشخص بود. عده ا ي نه تنها نقادی هاي ارائه شده توسط خاتمي، موسوي و كروبي را نمی پذيرفتند بلكه بر لزوم دادگاهي و زنداني شدن آنها تاكيد مي‌كردند كه اجراي اين پيشنهاد، به معناي حذف اين دلسوزان از عرصه نصيحت گري مسئولان بود. هاشمي رفسنجاني هم در شرايطي قرار گرفته كه از مدت ها قبل نتوانسته از تريبون نماز جمعه مسئولان را نصيحت و مردم را از برخي حقايق آگاه سازد. اما آنچه كه اكنون بيش از هر چيز موجب نگراني شده آن است كه عده اي به دنبال محدودسازي رسمي يا غيررسمي هر تريبوني هستند كه حاضر نيست دولتمردان را معصوم و فاقد اشتباه بداند. اين محدودسازي، امروز حتي به تريبون علي لاريجاني رئيس مجلس رسيده و مشاوراني كه شيفتگي از رئيس را به حد اعلا رسانده اند در برابر يك اظهارنظر انتقادي علي لاريجاني، از او می خواهند كه «مراقب سخنان خود باشد.»

در همين شرايط، حتي مدني ترين تشكل كشور يعني خانه احزاب نيز از بعضي كينه توزی ها در امان نيست تا همگان بدانند سپرده شدن هر تشكل بزرگ و كوچك به منتقدان، به معناي هل دادن آن تشكل به طرف تعطيلي و حذف است.

راه ديگري كه براي افشاي كژی ها و مقابله با آنها در قانون اساسي ايران گنجانده شده است حق تجمع و راهپيمايی هاي مردمي است كه شانس استفاده از اين اصل نيز تقريبا به صفــــر رسيـــده است. روزنامه هايي هم كه علی رغم پايبندي به اصول قـانـون اساسي، حاضر نيستند با جريان حاكم دولتي همراهي كنند با تضييقات رسمي و غيررسمي از جمله محروميت از برخي پشتيبانی هــــاي دولتي مواجه می شوند.

در يـك كـلام، عده اي با تظاهر به «معصوم پنداري» بعضي مسئولان، به دنبال بالابردن هزينه انتقاد از شرايط موجود هستند. شايد نياز به توضيح نباشد كه بسياري از اين مدعيان، شخصا اعتقادي به اين معصوميت ندارند اما در لواي حمايتاز آن به تسويه حساب با رقباي قدرتمندي می پردازند كه هيچ يك از روش‌ها در سال هاي اخير، نتوانسته آنها را از عرصه سياسي كشور حذف كند.

با اينگونه افراد سخني نيست زيرا نه خواب هستند نه خود را به خواب زده اند. آنها با چشم باز به دنبال انتقام گيري سياسي از رقيبان قدرتـــــمند خويش هستند و به چيزي جز حذف كامل اين رقيبان، راضي نمی شوند. اما كساني كه به پيشرفت كشور و سعادت ملت مي انديشند بايد كلام آموزنده امام علي (ع) را به خود و علاقمندان خويش يادآوري كنند كه «هيچ كس در رسيدن به حق، از ياري ديگران– حتي ياري افرادي كه در ظاهر، ضعيف هستند– بي‌نياز نيست.» امام اول شيعيان براي آنكه هيچ كس خود را از نصيحت، انتقاد و هشدار بي‌نياز نبيند به صــراحت فرموده است كه «خود را از ارتـــكاب خطا مصون نمی بينم» و آموزه هاي قرآني نيز به گونه اي است كه نشان می دهد هر انساني مي‌ تواند به ورطه خطا بيفتد و از حق دور شود. پس لطفا به هيچ‌كس اجازه ندهيد كسي را «معصوم پانزدهم» بداند و راه نقد و اعتراض را با تظاهر به اين«معصوم پنداري» ببندد!‌

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 10:16  توسط سید مجتبی واحدی  |